sohrab

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آخرین مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    مرگ رنگ

     رنگی کنار شب
     بی حرف مرده است
     مرغی سیاه آمده از راه های دور
    می خواند از بلندی بام شب شکست
    سرمست فتح آمده از راه
    این مرغ غم پرست
     در این شکست رنگ
     از هم گسسته رشته ی هر آهنگ
    تنها صدای مرغک بی بک
    گوش سکوت ساده می آراید
    با گوشوار پژوک
    مرغ سیاه آمده از راههای دور
    بنشسته روی بام بلند شب شکست
     چون سنگ ‚ بی تکان
    لغزانده چشم را
     بر شکل های در هم پندارش
    خوابی شگفت می دهد آزارش
     گلهای رنگ سرزده از خک های شب
    در جاده ای عطر
    پای نسیم مانده ز رفتار
     هر دم پی فریبی این مرغ غم پرست
    نقشی کشد به یاری منقار
     بندی گسسته است
     خوابی شکسته است
    رویای سرزمین
     افسانه شکفتن گلهای رنگ را
    از یاد برده است
     بی حرف باید از خم این ره عبور کرد
     رنگی کنار این شب بی مرز مرده است 


     

    دریا و مرد

    تنها و روی ساحل
     مردی به راه می گذرد
    نزدیک پای او
     دریا همه صدا
     شب ‚ گیج درتلاطم امواج
     باد هراس پیکر
    رو میکند به ساحل و درچشم های مرد
    نقش خطر را پر رنگ میکند
     انگار
     هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟
     و مرد می رود به ره خویش
     و باد سرگردان
    هی می زند دوباره : کجا می روی؟
    و مرد می رود و باد همچنان
    امواج ‚ بی امان
     از راه می رسند
    لبریز از غرور تهاجم
    موجی پر از نهیب
    ره می کشد به ساحل و می بلعد
    یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب
     دریا همه صدا
    شب گیج در تلاطم امواج
    باد هراس پیکر
     رو میکند به ساحل و .....
     

    دریا و مرد

    تنها و روی ساحل


     مردی به راه می گذرد


    نزدیک پای او


     دریا همه صدا


     شب ‚ گیج درتلاطم امواج


     باد هراس پیکر


    رو میکند به ساحل و درچشم های مرد


    نقش خطر را پر رنگ میکند


     انگار


     هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟


     و مرد می رود به ره خویش


     و باد سرگردان


    هی می زند دوباره : کجا می روی؟


    و مرد می رود و باد همچنان


    امواج ‚ بی امان


     از راه می رسند


    لبریز از غرور تهاجم


    موجی پر از نهیب


    ره می کشد به ساحل و می بلعد


    یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب


     دریا همه صدا


    شب گیج در تلاطم امواج


    باد هراس پیکر


     رو میکند به ساحل و .....











    نویسنده : sahand بازدید : 73 تاريخ : پنجشنبه 8 تير 1391 ساعت: 21:43
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها